در حالی که مردم در خیابانهای کشور بیش از ۲ ماه حماسهآفرینی را پشت سر میگذارند، دشمن صحنه نبرد را تغییر داده است. ائتلاف متجاوز که در تمامی جبهههای نظامی، ژئواکونومیک، دیپلماسی، افکار عمومی، تجزیهطلبی، نفوذ و... شکست خورده، اینک «جنگ در جبهه قیمتها» را با هدف فروپاشی از درون کلید زده است. تحلیل راهبردی نشان میدهد که موج گرانیهای اخیر، یک «شوک برونزای تحمیلی» در بستر یک «جنگ ترکیبی تمامعیار» است که عملیات روانی، مهندسی بازار و سوءاستفاده سوداگران داخلی را به طور همزمان به کار گرفته است. برای خنثیسازی این توطئه، نقشه راهی حداقل ششلایه ضروری است.
لایه اول: شناخت دقیق میدان نبرد (ماهیت بحران): این گرانی یک پدیده صرفاً اقتصادی نیست، بلکه «خط مقدم یک تهاجم شناختی» است. تحلیلهای بینالمللی نشان میدهد که هدف راهبردی پشت این موج، شکستن «ستون فقرات مقاومت مردمی» یعنی وحدت ملی و انسجام اجتماعی است. هماهنگی معنادار میان توئیتهای ترامپ و نوسانات بازار، الگویی مشکوک از «حمله ترکیبی هماهنگشده در جبهه قیمتها» را آشکار میکند. بنابراین، هرگونه پاسخ باید متناسب با ماهیت ترکیبی تهدید باشد.
لایه دوم: تثبیت جبهه داخلی (وظایف قوای سهگانه): برای حفظ و تقویت انسجام اجتماعی، هر یک از قوا باید نقشی متمایز و فوری ایفا کند:
- قوه مجریه: فعالسازی فوری «ستاد ملی مدیریت بازار جنگ» با حضور مستقیم وزرا برای اجرای کنترلهای هوشمند قیمتی. تعلل در این زمینه به مثابه واگذاری میدان به دشمن است. رئیسجمهور باید با پیامی قاطع، عزم دولت برای مقابله با گرانفروشی را اعلام و شخصاً بر زنجیره تأمین کالاهای اساسی نظارت کند.
- قوه قضائیه: راهاندازی «دادگاههای ویژه جنگ اقتصادی» برای رسیدگی فوقالعاده به پروندههای کلان احتکار و اخلال در نظام اقتصادی. مجازاتهای قاطع و عبرتآموز برای مفسدان اقتصادی، بزرگترین عامل بازدارنده است.
- قوه مقننه: تبدیل شدن به «صدای مردم در بحران» که از نظر روانی موجب آرامش و همراهی مردم میشود، و برگزاری جلسات علنی برای بررسی علل گرانی و اعلام عمومی نتایج. مجلس باید از ابزار تحقیق و تفحص برای شناسایی سوداگران و عوامل نفوذی استفاده کند.
لایه سوم: عملیات پاکسازی (مقابله با نفوذ): بخشی از این بیثباتی، «نفوذ سازمانیافته» برای فلج کردن اقتصاد از درون است. دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی باید با همکاری «هستههای مردمی شناسایی فساد» (که میتوانند از دل تجمعات خیابانی شکل بگیرند)، شبکههای سوداگری و احتکار را شناسایی و منهدم کرده و در صورت لزوم نام آنها را به اطلاع عموم برسانند. هدف، ایجاد یک «جهنم اقتصادی برای سوداگران» و شکلگیری احساس عزم نظام در برخورد با این پدیده مشکوک است.
لایه چهارم: روایتسازی و تقویت روحیه ملی (نبرد رسانهای)
یکی از خطرناکترین تسلیحات دشمن، «عملیات روانی» و شایعهپراکنی برای القای کمیابی و تورم افسارگسیخته است. وظیفه رسانههای جبهه انقلاب، «شفافسازی تهاجمی» است. مردم باید بدانند که این فشار، تاوان ایستادگی مقتدرانه در برابر ائتلاف مهاجم و عملیات تنگه هرمز است؛ و دقیقاً زمانی فشار به اوج خود میرسد که دشمن در تنگنای ژئواکونومیک گرفتار آمده است. این شفافسازی، روحیه را تقویت کرده و صبر راهبردی ملت را افزایش میدهد.
لایه پنجم: تغییر هندسه تجمعات به «ستادهای مردمی مقاومت اقتصادی»: تجمعات شبانه، بزرگترین سرمایه اجتماعی نظام است. پیشنهاد راهبردی این است که این خیابانها علاوه بر مطالبهگری، به «ستادهای عملیاتی مقاومت اقتصادی» تبدیل شوند. این ستادها میتوانند در قالب هستههای مردمی، به عنوان بازوی نظام به پایش قیمتهای محلی، شناسایی محتکران، و بررسی راههای توزیع عادلانه کالاهای اساسی از طریق مساجد و هیئات مذهبی بپردازند. این اقدام، هم روحیه خوداتکایی را تقویت میکند و هم فشار را از روی دولت برمیدارد.
لایه ششم: تسلیحات راهبردی (تنگه هرمز و بابالمندب): برگ برنده ایران، «قیچی ژئواکونومیک هرمز و بابالمندب» است که اقتصاد غرب را در برابر اراده ما آسیبپذیر کرده و هر فشار بر سفره مردم را با بحران سوخت در اردوگاه دشمن پاسخ میدهد.
این گرانی، بهای ایستادگی است. ایران درد را به خشم، و خشم را به فشار برگشتناپذیر بر دشمن تبدیل کرده است. هر نوسان قیمت در تهران، پژواکی است که پمپبنزینهای نیویورک را به هم میریزد. اینک، قیچی ما گلوی اقتصاد غرب را میفشارد و ما برای تاریخسازی ایستادهایم. این آخرین تیر دشمن زمینگیر است؛ سنگرها را حفظ کنیم که صبح آزادی اقتصادی نزدیک است.